صدا می آید
لختی گوش کن
در شهر چه خبر است؟
ميگويند كسي آمده ، كسي كه ...............
هوا سنگين است
نميدانم چرا؟
نه ، نميتوان تحمل كرد.
گوئي همهي "بودن"م را در خود ميشكند و خرد ميكند.
ميخواهم بگريزم
به كجا نميدانم.
به كوچهها ميگريزم، تا در سياهي جمعيت گم شوم
و در اين هياهو صداي سرزنش خود را نشنوم
میگویند همه ی سر وسینه ها خاکی است و چشم ها گریان
نميدانم ،
ميگويند:
اوست تنها وارث تاريخ انسان، وارث انتظار..............
ولي چرا تنها ؟
مگر يار و ياوري ندارد؟
خيليها نامش را هم نميدانند.........
و اين بار اين منم كه ميان اين آتش و عشق سر درگمم
و من فقط ميتوانم خيره شوم به پردهاي از ابهام خون و خاكستر
پرده ای که ای کاش صدا حیدری های این روزها را هم بر تارک خود ثبت می کرد.
تا اشک و خون در هم گره نخورد و کودکانمان را به دنبال این مرثیه از بدو تولد سیاه پوش نکنیم

کودکان را بنگر
ببین چگونه سر در گریبان اسم وعشق اویند
ببین چشم هایشان تا ابد را نظاره میکند
خدای من این جا چه خبر است؟
"برگرفته از کتاب "حسین وارث آدم" دکتر شریعتی"

