این بار نوبت او رسید ................
این بار نوبت او رسید، تا در قاب کوچک ذهنهايمان جان بگيرد.
این بار چرخ فلك چرخيد و جرخيد، تا رسيد به او كه ميدانم براي هميشه صداي گرمش در
گوشهايمان طنينانداز باقي خواهد ماند.
اينبار وقتي شنيديم كه او به خاطره ها پيوسته ، اول هيچكداممان باور نداشتيم..........
ولي افسوس كه واقعيت داشت ،
هر سايت خبري را كه باز مي كرديم فقط يك جمله جلوي چشمانمان رژه ميرفت؛
"خسرو شكيبايي به خاطرهها پيوست"
و اينبار چه دردناك بود پذيرفتن اين خبر .
آخر هر گاه كه چهرهي او بر صفحهي جادوي خانههامان نقش ميبست ،
همه با نقش او زندگي ميكرديم و با صدايش آرامش ميگرفتيم .........
گوش كن ، انگار هنوز صداي گرم حنجرهاش در قعر زمان جاري است و ميخواند........
.....حالا بيا برويم
برويم پای هر پنجره
روی هر ديوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهايی را
برای مردمان ساده بنويسيم
مردمان سادهی بینصيبِ من
هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقيقتِ نزديک به زندگی.
يادت هست؟
گفتی نشانی ميهن من همين گندمِ سبز
همين گهوارهی بنفش
همين بوسهی مايل به طعمِ ترانه است؟
ها ریرا ...!
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم يک ديدار ساده میتواند
سرآغازِ پرسهای غريب در کوچهْباغِ باران باشد.
و او اكنون به خانه بازگشته است،
و منتظر يك ديدار ساده از همهي آنهايي كه روزي از او شنيدند غريبانه بودن را ............
...حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
و اين بار آسمان چشمان ما از دوري تو براي هميشه باراني ميماند .....
مي داني؟
آخر .....
سالهاست كه ديگر هيچ نامهاي به مقصد نميرسد.
روحش شاد و يادش گرامي

هر چند فقط چند مورد کوچیکش شامل حال من می شه ،
ولی باز هم این متن رو واسه خودم تکرار می کنم تا یادم باشه که اون همیشه با منه.
خدا را شکر می کنم
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم.
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.
خدا را شکر که مالیات می پردازم.
این یعنی شغل و درآمدی دارم.
خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از میهمانی را جمع کنم.
این یعنی در میان دوستانم بوده ام.
خدا را شکر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شدهاند.
اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.
اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجرهها را تميز كنم.
اين يعني خانهاي دارم.
خدا را شكر كه در جايي دور جاي پارك پيدا كردم.
اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
خدا را شكر كه سر و صداي همسايه را مي شنوم .
اين يعني مي توانم بشنوم.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم.
اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم.
خدا را شكر كه هر روز صبح زود بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.
اين يعني من هنوز زندهام.
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار ميشوم.
اين يعني به ياد مي آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شكر كه خريد هدايای سال نو جيبم را خالي مي كند.
اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
خدا را شکر می کنم

