تبليغاتX
کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود
کسی که مثل هیچ کس نیست
                                                                   

من خواب دیده ام که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز را دیده ام

و پلک چشمم هی می پرد

و کفش هایم هی جفت می شوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

من خواب ان ستاره ی قرمز را

وقتی که خواب نبودم دیده ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچ کس نیست،مثل پدر نیست،

مثل یحیی نیست،مثل مادر نیست

و مثل آن کسی ست که باید باشد

.

.

.

.

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام

چرا پدر فقط باید

درخواب،خواب ببیند

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست،در نفسش با ماست،

د رصداش با ماست

کسی که آمدنش را

نمی شود گرفت

دست بند زد وبه زندان انداخت

.

.

.

کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید

و سفره را می اندازد

ونان را قسمت می کند

و پپسی را قسمت می کند

.

.

.

و سهم ما را هم می دهد

من خواب دیده ام..... .

                                      "فروغ فرخزاد"

ای کاش برسد آن روزی که تو می آیی و همه ی وعده های

حق را به تحقق می بخشی

بیا که هر چند نمی دانم چند نفرمنتظر قدوم مبارک تواند

ولی حداقل این را به اطمینان می گویم که بچه های یتیم زیادی

منتظر تو و آن عدل جهان پر کن تو هستند.

بیا آقاجان........

بیا،بیا که حتا کبوتر های یا حق هم منتظر و چشم به راه تو شب تا صبح

را برای سلامتی تو گریانند.

                                                    

+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت0:37توسط سمیه بانو |