تبليغاتX
کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود
فرصت تنهائی
من پس از مدتها فرصتی یافته ام

تا کمی گریه کنم

و به تنهائی خود فکر کنم .همه تنها هستیم

هر چه با یکدیگر تنهاتر

گرد هم جمع شدیم

تا به تنهائی خود عمق دهیم

جمع ما تنهایان.جمع تنهایی هاست

و چه وحشتناک است.

من پس از مدتها فرصتی یافته ام

تا به تنهایی خود فکر کنم

و به تنهائی تو

که چه اسان رفتی

و باز هم یاد ان روز افتادم روز دانشجوی پارسال که قرار بود جشن تولد شش سالگی خبرگزاری

ایسنا برگزار بشه و همه در تدارک جشن بودند که یهو.....................

نمی دونم چرا یاد اون روز افتادم ؟ 

اخه این چند روز دارم با چند جانباز و خانواده شهید صحبت می کنم و همش این شعر که بچه های

خبرگزاری در وصف ان روز سراییدند ورد زبونم شده  و حالاباز هم یاد ان روز افتادم

و یاد روزهائی که به تنهائی با جثه ای کوچک مجبور شدم به اورژانس زنگ بزنم تا.......................

به قول بهترین دوست همون روزهام  چون می گذرد غمی نیست و الا من هم باید تا حالا سر به بیابو

ن گذاشته باشم

و من حالا با تمام وجودم و ذره ذره احساسم با یاداوری خاطرات ان زمانها خیلی دلم می خواد که بغضم

رو خالی کنم و ای کاش که هنوز جرات این کار رو داشتم

اما مهم نیست چون وقتی کسی ر ودوست داری چه سفر کرده و چه جامونده از این راه باز هم با تمام

وجود براش دعا می کنم و من هم ...

امین یا رب العالمین

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت18:20توسط سمیه بانو |